حكيم زجاجى
1098
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
اگر عاقلى نيك بشنو سخن * دل خويش با . . . . . . . . . . . . . . . . . چنان آفتابى فروشد به خاك * ز گردون شد اين دل چنين دردناك شنيدم كه رخسار او ماه بود * به قولى عروس شهنشاه بود چو ماهش فروبرد صد مشترى * فروزنده چون . . . . . . . . . . . . . . . . . چو قاآن بر آن دشمنان دست يافت * سر بدسگالان چنان پست يافت ز شهزادگان چند تن را ببست * اميرى فرستاد چون پيل مست كه تا جمله را سوى قبچاق برد * در آن بوموبر . . . . . . . . . . . . . . . . بفرمود تا جمله را بستهدست * ببردند و يك جاى كردند پست به بركا بفرمود آن سرفراز * كز اينجا برو كامران بر فراز سر تخت شاهى به منكو سپار * بر آن نامور در . . . . . . . . . . . . . . . . چو قاآن بر آن تخت منكو بود * همه كارها نغز و نيكو بود به فرمان باتو ميان را ببست * به اردوى خان رفت چون پيل مست ورا بر سر تخت شاهى نشاند * بر آن تاج و آن . . . . . . . . . . . . . . . . پادشاهى منكوقاآن ز ششصد چو بگذشت پنجاه سال * شه نامبرده به فرخندهفال نشست از بر تخت چون كيقباد * بر او آسمان آفرين [ كرد ياد ] شهى بود منكو « 1 » به عدل و به راى * عدوبند و پرمهر و كشورگشاى به آيين او هيچ شاهى نبود * چو آن شاه ، لشكرپناهى نبود بدانسته بد رازهاى نهفت * دلش بود بادانش و عقل جفت به طيب خرد بود آكندهمغز * نهاد آن شهنشه . . . . . . . . . . . . . . . . به هرجا كه بد مهترى نامجوى * به درگاه قاآن نهادند روى ملك صدر دين شد به درگاه شاه * بزرگان تبريز با او به راه
--> ( 1 ) چو منكوقاآن بن تولى خان بن چنگيز خان در حدود قراقرم و كلوران افسر پادشاهى بر سر نهاد ، تايجونويان را با سپاه بىكران به ضبط ممالك ايران نامزد فرمود . حبيب السير ، 2 / 338 . منكوقاآن پسر تولوى و نوه چنگيز خان در سال 648 به تخت نشست . فرهنگ معين